شنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۸ ه‍.ش.

سكس پارتي اهواز



سلام، من ثريا هستم 27 ساله از تهران و درجه حشريم بالاست اما چون كم رو بودم و دوست زياد نزديكي هم نداشتم و از طرفي پسر عمه من هم ترتيب بكارتم رو داده بود و دررفته بود كانادا و اين موضوع رو به هيچكس نگفته بودم،
يه جور ترس بي مورد هميشه باهام بود و عقده شهوتم رو با خود ارضايي حل ميكردم. اما درست سه سال پيش بود كه توي آموزشگاه غير انتفاعي با آتوسا آشنات شدم اون يك سال از من بزرگتر و همينطور خوشگل تر هم بود و پدرش هم دبي و ايتاليا تجارت ميكرد، خوب كه با هم جور شديم اون خاطره هاش رو از پارتي هايي كه رفته بود برام مي گفت، اما از پارتي هاي معمولي حرف ميزد و اصلا در مورد سكس پارتي بهم چيزي نگفته بود تا اينكه يه روز منو به خونشون دعوت كرد-قبلش بگم وضعيت زندگي خانواده ما خوبه اما وضع آتوسا توپ توپ بود و خيلي جاها كه خرجش زياد بود پاي رفاقت و اين حرفها خرج منو هم به عهده ميگرفت- وقتي به خونشون رفتم واقعا معني خر پول رو فهميدم يعني اون چيزي كه براي خانواده آتوسا ريخته بود پول بود، خلاصه رفتيم نشستيم پاي كامپيوتر آتوسا و اون عكسهايي كه توي پارتي گرفته بود رو نشونم داد تا رسيد به يه پوشه و گفت اينها رو نشونت نميدم، ازش پرسيدم چرا؟ گفت مال پارتي هاي خفنه، تا اين رو گفت من فهميدم كه منظورش سكس پارتيه.
گفتم پس سكس پارتي هم رفتي و آتوسا مثل اينكه همين رو ميخواست از دهن من بشنوه زد زير خنده و كلي بد و بيرا به شوخي بارم كرد ، منم كه از كلمه سكس گرم شده بودم كلي خواهش كردم كه جريانش رو برام تعريف كنه و بزاره عكسهاش رو هم ببينم بعد كلي التماس عكسها رو باز كرد، واقعا جالب بودن اصلا اون جوري كه توي سايت ها در مورد سكس پارتي خونده بودم نبود. آتوسا وقتي تعريف ميكرد داشت تما تنم داغ ميشد انگار خودم وسط اون پارتي بودم، چشام كه به عكسها ميفتاد نزديك بود غش كنم، يعني اگه آتوسا يه پسر بود حتما همون لحظه كيرش رو ميخوردم.
اون شب تمام عكسهاي سكس پارتي رو ريختم رو فلش و بردم خونه ريختم رو هارد و تا صبح تو اتاقم حال ميكردم ، اصلا نميدونم چم شده بود كه ديگه انگار تمام عقده هاي سكسيم رو يه شبه ريخته بودم بيرو ن. مثل اين بود كه توي يه دنيا كه پر از لذت سكس باشه رفتم و برا هر نوع سكسي آمادم. چند روز كه گذشت يه روز گفتم شايد يه جوري بتونم به آتوسا بگم كه حشريم زياده و بالاخره شايد اون يه راهي بهم نشون بده، با اينكه باهاش جور جور بودم اما اصلا نمي تونستم در موردش با آتوسا حرف بزنم. تازه وقتي آتوسا در مورد سكسهاي تازش حرف ميزد واقعا بغض ميكردم.
اما يه روز همه چيز عوض شد.اون روز يادمه آتوسا زنگ زد به موبايلم گفت برم خونشون يه خبر خوب برام داره منم رفتم . گفت كه قراره بره به يه سكس پارتي و اگه من پايه ام من هم باهاش برم.. داشتم از هيجان ميتركيدم از يه طرف هم ميترسيدم اما وقتي به اتوسا فكر كردم گفتم نه بابا آتوسا امتحان دوستيش رو خوب پس داده تازه اين عقده لعنتي سكسي هم منو بيشتر به ريسك كردن هل ميداد گفتم بايد در موردش فكر كنم اونم با همون حالتش اروم زد تو گوشم و اداي منو دراورد – بايد فكر كنم – بعد گفت اخه ديوونه اين سكس پارتي خيلي با كلاسه اصلا ميري تو ابرها. گفتم حالا كجاست ؟ لبخند زد و گفت پس مي يايي؟ آره؟
منم خودم رو زدم به پررويي و گفتم آره … و كلي خنديديم بعد گفت مكانش 10 روز ديگه تو اهوازه و خرجش نفري 300 دلاره . تا اينو گفت من خشكم زد ناراحت شدم و گفتم كي ميره اين همه راهو تازه من 300 دولارم كجا بود همه مثل تو كه خرپول نيستن!
آتوسا گفت اين پارتي تمام خرجش از دبي و اون ور آب مياد و از بهترين جنس ها توي پارتي ميكشن و ميخورن. بيكلاس ها و گداها كه نميرن! تازه بار اول خرجت پاي من .مياي يا نه؟ منم گفتم با چه بهونه اي بيام اهواز ؟ اونم گفت اينش با من!

خلاصه با هر هنري كه داشت اين آتوسا OK رو از من گرفت ، جالب اينجاس براي اينكه موافقت خانواده منو بگيره يه چند روي مي اومد خونه ما و اينقدر با كلاس و مودبانه حرف ميزد كه اگه ميگفت ميخواد منو ببره سكس پارتي! بابا مامانم ميگفتن چون با آتوسايي ميذاريم بري!
بعد خواست كه اجازه بدن منم با اونها برم سفر دوستانه چند نفري، گردش كنيم و عكس يادگاري بگيريم! بابا مامانم هم گفتن اشكالي نداره
منو ميگي داشتم ميتركيدم دوست داشتم همون جا جيغ بزنم و آتوسا رو كه اينقدر راحت مخ بابا مامانم رو زده بود رو ببوسم.
بعد 2 روز راهي اهواز شديم و چند روز اونجا مونديم بعد شب پارتي رفتيم تو يه ويلاي بزرگ . وقتي وارد شديم نزديك 30 يا 40 تا دختر پسر ديگه هم بودن اما اين پسرا و دخترا كجا و اون چيزايي كه من تو عكسها ديده بودم كجا همه از اون بچه خرپول ها و خيلي خوش تيپ و مد بالا من اصلا نميدونستم چيكار بايد بكنم هميجوري مثل سايه دنبال آتوسا بودم و با هركي اون احوال پرسي ميكرد منم دست ميدادم و سلا ميكردم. اكثرا ايراني يا عربهاي اون ور آب بودن! يه چهار پنج تايي هم خارجي بودن نميدونم اروپايي بودن يا مال جاي ديگه ولي بيشتر انگليسي حرف ميزدن و خيلي خوش هيكل و ناز بودن.
بعد اول نوشيدني اوردن از هرچي كه بخاي و همه با مارك خارجي، آتوسا يه بطري برام اورد و گفت ميبيني كلاس رو . من نمي دونستم اين چيه دارم ميريزم تو دهنم چون تمام حواسم به اين بود كه چه جوري سكس پارتي به اين باكلاسي شروع ميشه.
خلاصه يه ساعتي به خوردن و نوشيدن و رقصيدن گذشت تا يهو برق سالن كم نور شد و يه نور كم جون باقي موند وديدم كه همه هورا كشيدن و داد ميزدن و هرپسري يه دختر رو ميمالوند.
يهو ديدم يكي بازوم رو گرفت برگشتم يه پسر سبزه بود به اسم فريد كه باش قبلا دست داده بودم ، فارسي خوب حرف نميزد بعد منو كشيد طرف خودش منم سرخ شده بودم اصلا نمي دونستم چيكار بايد بكنم كه ديدم آتوسا از راه رسيد و به فريد گفت كه اين دختره تازه كاره هواش و داشته باش و فريد هم يه چيزي به انگليسي گفت و منو به سينه اش فشار داد وقتي خواست لبهام رو ببوسه تازه از نزديك ديدمش خيلي خوش قيافه بود و قد بلند و هيكل رديف!
بعد دستاش رو برد توي موهام منو نوازش كرد سرم رو روي سينه اش فشرد اصلا معني سكس پارتي ديگه از يادم رفت و ياد حرف آتوسا افتادم كه گفته بود ميري توي ابرها . بي اختيار منم لبهاي فريد رو بوسيدم و سرم رو به سينه و گردنش ميمالوندم. خيلي گرم شده بوديم نزديك بود اصلا گريه ام بگيره كه فريد گفت بريم طبقه بالا منو محكم توي بازوش گرفت وبرد تو يه اتاق نيمه تاريك دنج و بغلم كرد خوابوند روي تخت و شروع كرد لباس هاشو دربياره و منو نگاه ميكرد منم اصلا تو آسمونها بودم شروع كردم لباسهامو دراوردمبعد فريد اومد رو تخت و روم خوابيد و چشمام رو بوسيد و خيلي آورم و با آرامش تنم رو ميماليد بعد رفت سراغ سينه هام و نوك اونها رو آروم به دندون كشيد.
يه چيز گرمي توي تمام تنم پخش شده بود. بعد فريد روي دو زانو نشست تا تنم رو كامل ببينه منم بلند شدم بدون اينكه چيزي بگم كيرش رو گذاشتم تو دهنم اونم يه آه پر از لذت كشيد و سرمو به شكمش چسبوند بعد يه چند دقيقه ازم خواست كه ساك زدن رو تمومش كنم و يه چيز ژل مانندي ماليد دور كيرش و دور كسم و روي من خوابيد و گذاشت تو كسم آروم آروم ميبرد تو بدون ايكه اصلا دردي احساس كنم بعد 1 يا 2 دقيقه حركاتش تند شد و معلوم بود كه داره آبش مياد و تندتر تلمبه ميزد تا اينكه كيرش رو دراورد و تمام آبش رو روي پستونهام خالي كرد. هر دو مون اصلا حال بلند شدن نداشتيم بعد خم شد و منو بوسيد و بغلم كرد و كنارم خوابيد وقتي توي بغلش بودم از بعضي اتاقها صداي جيغ و داد مي اومد و ما خندمون ميگرفت من با خودم ميگفتم يعني كدومشون اتوساست؟
صبح كه بلند شدم فريد مثل يه بچه پيشم خوابيده بودو پردهها رو كه كنار زدم تازه صورتش رو ميديدم، چه پسر مهربون و خوش قلبي بود. ما تا سه روز اونجا بوديم من و فريد همديگه رو ول نميكرديم و تا العان كه سه سال گذشته توي خيلي سكس پارتي ديگه هم رفتم اما هيچ كدوم سكس پارتي اهواز نميشه!
اگه دوستان نظري يا خاطره اي دارن هم اينجا و هم به ايميل من ميتونن نظر بفرستن و اگه ممكنه بيشتر در مورد سكس پارتي باشه!
ايميل من : soraya.queenx@gmail.com